وقتی شوهر نداشتم خیلی چیزها نداشتم. مثلاً لباس عروس نداشتم، سفرۀ عقد نداشتم، جشن عروسی نداشتم، فیلمبردار و عکاس ویژه نداشتم، به قول ننۀ خدابیامرزم همسر و هم بالین نداشتم -که خیلی بد بود-، پایۀ سفر و خوشگذرانی ویژه نداشتم، خانه ای که بتوانم تویش هرجور دوست دارم لباس بپوشم نداشتم، اصلاً خیلی از لباس هایی را هم که دوست داشتم نداشتم!
عارضم خدمتتان که حتی مشکلات ناجور هم نداشتم. خروپفی که از خواب بیدار و از اتاق بیرونم کند نداشتم، کسی که بروم پشت سرش همه کشوها را ببندم و چراغ ها را خاموش کنم نداشتم، کسی که از دستش حرص و قرص آرام بخش بخورم نداشتم، تازه مادرشوهر هم نداشتم، پدرشوهرو خواهرشوهر و فامیل شوهر نداشتم، شهر و دیار شوهر نداشتم، مسئولیت نداشتم، دعوا و قهر نداشتم، پشیمانی نداشتم، اشک و آه و حسرت هم نداشتم.
حالا بحمدلله همه را دارم. الحق که نعمت های خداوند، یکی از یکی بزرگتر و غیرقابل انکارتر است!
